ری ...

سالها راه پیمودم بسوی قله ،

 صدای باد در اطرافم جاری می شد.

 سالها راه پیمودم بسوینور،

 بسوی پرتوهای نوری در دوردست

 صدای باد پیوسته در اطرافم بیشتر می شد

 ری..

. ناگهان ایستادم

 بسوی باد برگشتم

 و با "ری را" که از سکوتی دیرین پا گرفته بود

روانشدم.

ش.فریاد

زمستان ۸۵

/ 9 نظر / 16 بازدید
جویبار

سلام فریاد عزیز، واقعا ممنون از محبتی که داری، نمی‌دونم چرا یک دفعه به ذهنم زد و تعطیلش کردم. سعی می‌کنم پانوشتی تو وبلاگ بزارم و علت رو بگم. امیدوارم که همیشه شاد باشی ...

rali

سکوتت آزار دهنده بود...رگبار حرفهای نزده...انبار بی اعتمادی ها... سکوتت نشانه شد...نشانه ای برای دیگر حرفی نداشتن...باتلاق بیتوجهی ها... ...سکوت تو یک اتفاق است... یک اتفاق کاملا اتفاقی!

جویبار

فریاد عزیز دوباره سلام، من هم نتونستم خشک شدن جویبار رو ببینم. خوشحال می‌شم باز هم سری به جویبار بزنی ...

امید

سلام شهرام مطلب کیشت جالب بود خوشم اومد به من سر بزن

امید

سلام مرسی که سر زدی اومدم تو رو فریاد کنم

sun

وبلاگ خوبی دارید موفق باشید و مطلب هم زیباست خوشحال می شم که به وبلاک من یک سر بزنید من وبلاگ حقوقی اما شعر هم می گم . منتظرتون هستم . که مایل بودید تبادل لینک کنیم خوشحال می شم http://sun1360.persianblog.ir/

منصور

سلام از خواندن مطالبت لذت بردم. خصوصا قطعه ی گیتار که خیلی به دلم نشست. مطلب کلبه هور هم سوژه خوبی داشت که اگر درگیر فن آوری نبودی قطعا بهتر از آب در می آمد. شاد باشی