تولد

از پس دردی طولانی

                           متولد شدم

در جایی که افتاب

ردای بلند خاکستری خویش را به تن کرده بود

و زمین

     سبز

        از ان روی که

                      انسانی را در بر می گرفت.

و خلق

    در خروش

     همچون دریایی طوفان زده

و چه دردناک بود این تولد.

بودنش را

    توان ان نبود

        که دریابمش

و من در ان روز تولد یافتم

تا جهان همچنان با وهن در ستیز باشد.

**

دیگر بار نیز متولد شده بودم (در گمانم )

و باز در رفتن بود که حضور می یافتم

زمان با موجدانش در می گذرد

و من

    در زمان

            تولد می یابم.

تا نه نبود انها

   که زایش انها

     که بودنم را ...

ش. فریاد

۷۹/۹/۱۳

/ 4 نظر / 20 بازدید
نيمولی

اون وزن و آهنگ الف. بامداد قشنگ اومد تو ذهنم ادامه بده فرياد کن.... من درد مشترکم مرا فرياد کن....

فاطمه

خوشحالم که نوشته های دوستی رو می خونم که همیشه برام خیلی عزیز بوده. به قول نیمولی این شعر حال و هوای شعر شاملو رو داره و خیلی به دل میشینه. به خصوص همون اولش: از پس دردی طولانی متولد شدم در جایی که آفتاب ردای بلند خاکستریش را به تن کرده بود... محشره!

کتايون

فرياد عزيز: بسی حظ بسر بردم . تو اينده درخشانی داری پسر...موفق باشی.